سيد محمد باقر برقعى
2999
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چشم بارانىام ، چه كرد ؟ مگر * به تكانم غبار پنجره را با قلمموى خيس مژگانم * مىكشم انتظار پنجره را بوى گل ، مىتراود از لبخند * بازخوان ، رهگذر پنجره را نگه دارد كى اين دلم ، هوس يار خود نگه دارد ؟ * كه كوزه ، آب به مقدار خود نگه دارد به گل ، علاقه ز تهديد خار ، بلبل يافت * به حيله ، يار ، هوادار خود نگه دارد حكايت تو و تكيه به حسن ، آنگونهست * كه سايه ، قامت ديوار خود نگه دارد به دست آمده ، از دست مىرود ، كه هوا * نشد كه ابر گهربار خود نگه دارد به زادگاه ، كسى پشت كرد ، نالد سيل * نماند ، حرمت كهسار خود نگه دارد تغافلى كه طبيب « كهن » كند ، به چه صبر * تواند او ، دل بيمار خود نگه دارد ؟ كاش كاش مىشد ، آبى دريا شوم * يك شب مهتابى دريا شوم سر نهم در دامن ساحل ، چو موج * همدم بىتابى دريا شوم با دلى سرشار از نجواى سبز * كى ، لب محرابى دريا شوم ؟ رود را همبستر توفان كنم * گر تب بىخوابى دريا شوم ماهيان ! آسوده مىخوابيد ، اگر * مخمل سنجابى دريا شوم آبرويى را اگر از كف دهم * بيشهء مردابى دريا شوم رباعيات اى زلزله ! خوب ، دست ما را خواندى * خاكى به سروصورت ده افشاندى طفلان گرسنه را در آغوش زمين * لالايى گرم خواندى و خواباندى ! * * * شمشير كه از نيام ، گل كرد و شكفت * بر شاخهء انتقام ، گل كرد و شكفت خورشيد كه خواست پيشتر برخيزد * از فرق سر امام ، گل كرد و شكفت